سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


سرمقاله‌ها - .: ماهنامه دانشجویی حضور :.




حیاط خلوت حضور چیست و کجاست؟

حیاط خلوت به حیاطی از خانه می گویند که زیاد تردد ندارد. القضا بر خلاف اسمش-که باید خلوت باشد- اصلاً هم خلوت نیست. معمولاً پر است از خرت و پرت، که شاید روزی به کارآیند.
این شد یک تعریف غیر آکادمیک برای حیاط خلوت. اما خوب نشریه مگر خانه است که حیاط خلوت داشته باشد. اصلاً حیاط دارد که حالا حیات خلوت داشته باشد؟
از قدیم تر ها گفته اند که بهترین دلیل اثبات شیء وجود شیء است. از شماره بعد که باب حیاط خلوت حضور به روی شما عزیزان باز شد، خواهید دید که نشریه هم می تواند حیاط خلوت داشته باشد. پس جواب »کجا؟«  بماند برای بعد.


اما سئوال مهم تر اینکه »حیاط خلوت چیست؟«
در جهت فعال شدن قوای اندیشه وز دوستان و ایجاد محیطی سالم برای تضارب آراء موضوعاتی در حوزه زمینه انتشار نشریه مشخص خواهد شد. شما می توانید با ارسال مطالب خود در این همفکری شرکت کنید. منتخبی از مطالب شما در قسمت حیاط خلوت چاپ خواهد شد.
 سعی کنید مطالبتان از یک صفحه A4 (با فونت 11) تجاوز نکند.




اگر شما هم در این عرصه دستی بر قلم دارید، حضور را نشریه خود بدانید و برایش بنویسید.
چه خوب که مطالب خود را تایپ شده و از طریق ایمیل در اختیار ما بگذارید.
این اجازه را به ما بدهید که دست ما در ویرایش و تخلیص مطالب رسیده آزاد باشد.



نویسنده :« سردبیر » ساعت 11:34 صبح روز سه شنبه 88 مهر 28


*امین سوری

چند وقت پیش کتابی1 را ورق می‏زدم که چشمم به حکایت جالبی افتاد:
«از کوچه‏های مدینه گذر می‏کرد. به خانه‏ای رسید. صدای لهو و لعب خانه که حاکی از مستی و می‏خوارگی اهل خانه بود، کوچه را پر کرده بود و امام را متوجه خانه. که در همین حین کنیزکی از در خانه خارج شد.
امام پرسید: این خانه متعلق به کیست؟
- خانه‏ی اربابم «بّشر»
امام پرسید: ارباب تو بنده است یا آزاد؟
-آقای من این چه سوالی‏ست که می‏پرسید؟ خوب معلوم است دیگر، ارباب من آزاد است.
حضرت در حالی که از خانه ی بشر دور می‏شد گفت: قطعاً حق با توست. چرا که این اعمال از کسی که در مسیر بندگی باشد سر نمی‏زند.
 متحیر وارد خانه شد و از لابه لای سر و صدای حاضر در جمع در حال عبور  بود که ناگهان صدای درشتی او را از حرکت باز داشت.
آهای! ای کنیز! چرا  این قدر دیر آمدی؟
همه ساکت شدند که کنیز آرام و هراسان گفت:
وقتی برای انجام فرمان شما رفته بودم. هنگام خروج از خانه موسی ابن جعفر(علیهما السلام) را مشاهده کردم. خوب چه شد؟
سوالی پرسید. سوالی که مرا متعجب کرد. گفت ای کنیز مولای تو عبد است یا آزاد؟
من هم با تعجب گفتم: ای فرزند رسول خدا این چه سوالی‏ست که می‏پرسید؟!
خوب معلوم است که مولای من آزاد است!
صدای قهقه‏ی مهمان‏ها بلند شد.
اما بشر بهت زده پرسید: همین؟
او در حالی که به راه خویش ادامه داد گفت: قطعاً حق با توست! چرا که از کسی که در مسیر بندگی باشد این عمل نشاید.
بشر پای برهنه از خانه بیرون زد و دنباله امام می‏دوید...»
در فلسفه‏ی کلام مفاهیم را به دو دسته تقسیم می‏کنند. دسته‏ای شامل مفاهیم عینی و انضمامی و دسته‏ای حاوی مفاهیم ذهنی و انضمامی.
زمانی که با مفاهیم عینی سر و کار داریم ادراک خیلی مشکل نیست. مثلاً وقتی در علوم طبیعی مفاهیمی چون حرکت، آب، چشم و... بیان می‏شود. مقصود گوینده نزد همه معلوم و مشخص است. این مفاهیم عینی و انضمامی‏اند.
اما گاهی با مفاهیمی سر و کار داریم که انتزاعی‏اند؛ مثل مفاهیمی در فلسفه و یا دیگر شعب علوم انسانی. مانند روان شناسی، جامعه شناسی، حقوق و ... مطرح می‏شود فهم و ادراک مشکل می‏شود. زیرا این واژه‏ها دارای معانی متغیر و متفاوتی هستند. حال فرض کنید زادگاه این واژه‏ها در غرب باشد. مشکل ترجمه و برگردان واژه هم بر ابهام قضیه می‏افزاید. از این قبیل واژه‏ها در اطراف ما به وفور یافت می‏شود. و شاید خودمان هم روزانه چندین بار از آنها استفاده کنیم یا بارها بشنویم، بی‏آنکه تعریفی ادق و اصح از آنها بدانیم و یا به فهم واحدی از آنها رسیده باشیم. مثل واژه دموکراسی که آن را «مردم سالاری» و یا »حکومت مردم بر مردم« ترجمه کرده‏اند -که ما آخرش هم نفهمیدیم که این واژه بیانگر نوع حکومت است یا روشی است برای حل مسائل اجتماعی ؟! یا همین واژه لیبرالیسم که ازآن به عنوان «آزادی خواهی» یاد می‏شود. تعبیری بسیار جذاب و پرهیاهو. اما هنوز تعریف دقیقی از آن ارائه نشده‏ است.
کلمه »آزادی« گاهی مقابل جبر است به معنای اختیار. گاهی مقابل مملوک به معنای حر و گاهی به معنای استقلال در مقابل تقلید. اما بعضی مواقع به این معناست که انسان در هر کاری اعم از کردار، رفتار، گفتار و ... قید و محدودیتی نداشته باشد. آنچه مورد بحث و گفتگو در فلسفه حقوق و قانون است معنای اخیر است. یعنی همان آزادی که «کنیز» از آن دم می‏زد یعنی آزادی از تمام قیود و بندها، آزادی از بندِ بندگی خدا. آزادی که جزء با سکولاریسم محقق نمی‏شود. جز با جدایی دین از همه امور. آزادی که غرب با انزوای کلیسا بدست آورد-که جزء با این امر نیز تحقق پیدا نمی‏کرد- وقتی دین دست و پا گیر شد باید وسیله‏ای پیدا می‏کردند که با آن دین را سرکوب کنند و چه پر واضح است که اگر آزادی لاقید را خواستیم جایی برای قیود دین نمی ماند.
فصل ممیز آدمی از دیگر حیوانات اختیار اوست و سایر حیوانات رفتارشان مطابق غریزه است. حال اگر دین با یک سری بایدها و نبایدها بیاید، به قطع و یقین مخل آزادی و اختیار می‏شود و این امر سبب می‏شود که کرامت انسانی خدشه‏دار شود. این یعنی چون انسان مختار است پس باید آزاد باشد. هر چند به جرأت می‏توان گفت بسیاری از کسانی که اطراف ما دم از دموکراسی، آزادی، لیبرالیسم و ... و بسیاری از این قبیل واژه‏ها و الفاظ دهن پر کن و پرزرق و برق می‏زنند از مبانی و مراد این مفاهیم بی‏اطلاع‏اند و تا تَقّی به توقّی می‏خورد  فریاد »وا انا الغریب و انا الظلوم« سر می‏دهند که: »آی! ای مردم! این ها دارند به آزادی ما دست می‏زنند! و یقه‏ی آزادی ما را گرفته اند. رادیو باز هم می‏گفت مسیر انقلاب به سمت آزادی مسدود است و ... .« اما همت ما بر این است که کمی عمیق‏تر به مسائل نگاه کنیم این شبهه ابتدا توسط هیوم 2 مطرح شد که بعد از انقلاب بسیاری در ترویج آن کوشیدند. ما با دو مقام روبرو هستیم، یکی مقام تکوین، یعنی هست‏ها و واقعیت‏ها و دیگری مقام تشریع یعنی بایدها و ارزش‏ها. درک کننده هست‏ها عقل نظری و مدرک باید ها عقل عملی است و این دو کاملاً از هم مجزا می باشند. از راه هست‏ها نمی‏توان به بایدها گذر کرد، که این راه منطقاً مسدود می‏باشد. مثلاً نمی‏توان گفت چون انسان تکویناً مخلوق خدا «هست» پس «باید» از احکام او پیروی کند. در پاسخ به این سؤال باید گفت که این اشکال با مبنای خودشان در تناقض است. زیرا آنها می‏گویند چون انسان موجودی مختار «هست» پس «باید» آزاد باشد. پس خود آنها در صدد هستند تا از هست‏ها به بایدها برسند. اما اگر ما قبول کنیم زمانی که مجموعه‏ی هست‏ها به علت تامّه رسید، می‏توان از آن بایدها را نتیجه گرفت. این مشکل حل می‏شود. مثلاً اختیار شرط لازم برای تکلیف و اطاعت است، نه شرط کافی. در ثانی بنا به گفته آنها هیچ کس را در هیچ کجا و تحت هیچ حکومتی نمی‏توان ملزم به انجام کاری کرد. زیرا آزادی او سلب می‏شود و ما آزدی او را جریحه‏دار کرده‏ایم! پس هر کس می‏تواند هر کاری که بخواهد انجام دهد. با یک ارزن عقل هم می‏توان فهمید که با این وضع دیری نمی‏پاید که جامعه به جنگلی غیرقابل تنفس تبدیل شود! پس باید آزادی را محدود کرد. حال یک سؤال پیش می‏آید که آزادی را با چه حدی محدود کنیم؟
پاسخ می‏شنویم که این حق را خود مردم باید تعیین کنند. مثلاً اگر مردم یک زمان رأی بر نفی همجنس بازی دادند این کار «بد» است. اما خوب اگر یک زمان هم گفتند «خوب» است، خوب است و جلوگیری از آن کاری است منافی حقوق بشر! باز جای یک سؤال اساسی باقی می‏ماند که ما اگر حد آزادی را آراء مردم در نظر بگیریم بدیهی است که هیچ‏گاه مردم روی یک موضوع اتحاد نظر ندارند. و اگر رأی اکثریت را ملاک قراردهیم اقلیتی که چه بسا – 49% آراء باشند– چگونه به حقوق بشر خود می‏رسند؟ در پایان باید گفت که در اسلام بیشتر از تمام ادیان دیگر تکیه بر آراء مردم و مشورت در امور شده است. اما در اموری که در محدوده‏ی عقل بشر باشد و این امر در سیر? ائمه اطهار به وضوح قابل مشاهده است.
?
پی نوشت:
1. منتهی الآمال شیخ عباس قمی.
2. فیلسوف انگلیسی. قرن 18م.



نویسنده :« سردبیر » ساعت 3:0 عصر روز پنج شنبه 88 فروردین 20


*محمد امین آجرلو

نمی دانم شنیده اید یا نه ، می گویند آدم ها قدر نعمت هایی را که در آنها غرق شده اند را نمی دانند . بعضی وقتهاا آدم ها ارزش کارهایی را که خودشان انجام داده اند را هم دیگران باید بیایند و برایشان یاد آوری کنند .حکایت ، حکایت ماهاست که سالهای سال داشتیم در کشوری زندگی می کردیم که شخص اول اون مملکت جلوی مدیر درجه سه آمریکایی و انگلیسی تعظیم میکرد و بله قربان می گفت و ... تو مملکتی زندگی می کردیم که شخص اول  مملکت آنقدر در فحشا و شهوات غرق بود که دیگر حال و حواسی برای اداره کشور نداشت .
حکایت ، حکایت آدمهایی است که سال های سال در حسرت رسیدن به تمدن غرب و زرق و برق های ظاهری آن بودند و تازه به دوران رسیده های فرنگی را بگونه ای تو چشم و دل مردم جا داده بودند که خیلی ها تنها آرزویشان »مانند آنها زندگی کردن« بود و برای رسیدن به این آرزویشان حاضر بودند حتی دین و ایمانشان رو هم دو دستی تقدیم کنند . انگار که این مردم باید فرهنگ را از آنها یاد بگیرند ،مردمی که خودشان تاریخ 8000 سااله دارند و از طرفی برای زندگیشان آخرین ورژن برنامه های الهی را دارند. حالا باید از کسانی ادب و فرهنگ را یاد بگیرند که با زورگویی و قتل و غارت و تجاوز توانسته اند اقتصاد اول دنیا را مال خود کنند. کسانی که با تحت استعمار گرفتن کشور های مفلوک و بدبخت آفریقایی و آسیایی، پول و ذخایر آنها را به یغما بردند.. به طوریکه امروز بیش از نیمی از ذخایر دنیا را دارند بهره برداری می کنند . کافرانی که برای لذت گرایی خودشان مکتب درست می کنند . و برای خودشان قانون تصویب می کنند و نمادهای کثیف و پست دنیای حیوانیشان را به صورت »ارزش« آنها هم ارزش های غیر قابل تغییر به مردم بدبخت و بینوای دنیا تحمیل میکنند. و تازمانی که برنامه های الهی را که خدا برای انسان فرستاده است را روی تاقچه ی خونه ها گذاشتن که خاک بخوره . وضع به همین منوال ادامه پیدا میکنه . تا اینکه مردی از جنس استواری و تقوا پا روی این کره ی خاکی نهاد و با نفس قدسیه خودش روح خود باوری و امید رو تو دل این قوم ستمدیده دمید و آنها را از خواب بیدار کرد و خود باختگی و پوچی را از قلب ملت زدود . جان های تشنه عدالت را سیراب کرد .
حرف های امام ، حرف دل مردم بود ، حرفهایی که خیلی ها از فکر کردن در مورد آنها  واهمه داشتند . و اینگونه بود که به سبب تقوا و  رنگ و صبغه الهی و عدالت خواهی وشجاعت حضرت امام، روح و قلب آحاد ملت؛ از دانشجو و استاد دانشگاه تا بازاری و کاسب، از معلم و دانش آموز تا کارگر و کارمند گره خورد با اندیشه های حضرت امام. و اینگونه بود که جان های تشنه در آسمان این پیر فرزانه به پرواز در آمدند و صحنه هایی را آفریدند که به جرات  می توان گفت بعد از حادثه عاشورا بزگترین حادثه تاریخ اسلام بود .
و حالا بلند همتان و پاکدلان پرورش یافته در مکتب این پیر فرزانه ، هیبت و عظمت ساختگی و دروغین غربیها را بازیچه خودشان کردند. از طرفی پیامی که حضرت امام آن را با صدای بلند و رسا فریاد زد چیزی نبود که در چارچوب مرز های جغرافیای یک کشور و یک ملت بگنجد چرا که صحبت سر عقیده و عزت و شرف بود . به خاطر همین وجدان های آگاه و آزاد و فطرت های بیدار را در سر تا سر عالم مخاطب خودش کرد . پیام و مرام حضرت امام فراگیر شد ، از مردم لبنان و سوریه گرفته تا عراق و پاکستان و افغانستان و هند ، از باکو و ونزوئلا تا بولیوی و اندونزی ، همه و همه امروز به واسطه آن پیام بیدار شده اند و فهمیده اند که باید در برابر متکبران و زورگویان ایستاد . امروز این حرف حضرت امام که فرمودند : » شما ها نباید بنشینید و منتظر آن باشید که حکام و دست اندرکاران کشور یا قدرت های خارجی بیایند و برای شما استقلال و آزادی را تحفه بیاورند . « در گوش مستضعفان و مظلومان جهان غوغا می کند . اینها شعار نیستند ، چیزهایی است که امروز در دنیا دیده می شود . حزب ا... لبنان یکی از آثار تفکر امام است ،چرا که آنها رهبر خود را حضرت امام و مقام معظم رهبری میدانند.
نسل اول این انقلاب که پرچمدار مبارزه با استکبار و ظالمان و زورگویان بوده اند و در این مبارزه از بذل جان و مال در ازای عزت و شرف دریغ نکرده اند. حالا اگر ما به خاطر سستی و نادانی یا خیلی چیز های دیگر این پرچم ها را رها کنیم و شاهد پیشی گرفتن دیگران در این مسابقه ی عزت و شرف باشیم خیلی قدر نشناسی کرده ایم . اینکه گفتم آدم ها قدر نعمت هایی که در آن غرق شده اند را نمی دانند به خاطر همین است.  یکی از دانشجویان پاکستانی می گفت : زبان انگلیسی زبان بین المللی است و زبان عربی زبان جهان اسلام و زبان فارسی زبان انقلاب .
سید حسن نصرا... در یکی از دیدار هایش با مسئولین جمهری اسلامی گفته بود:  من هنگامیکه دعواهای سیاسی شما را در ایران می بینم اشک از چشمانم جاری می شود . شما قدر نعمت هایی رو که دارید نمی دانید .در یک کلام باید حواسمان جمع باشد و یادمون نرود که کشورمان و ملتمان از چه مراحل سختی با موفقیت عبور کرده است و حالا ادامه راه را بدست ما سپرده اند .
امروز جایگاه ایران اسلامی در معادلات بین المللی جایگاهی مهم و تعیین کننده است . این که یک کشوری به نام اسلام استقلال پیدا کرده و روی پای خود ایستاده است . امروز در مجامع بین المللی همه می دانند تنها کشوری که رای و نظرش دست خودش است و به هیچ کشوری تعهدی ندارد ایران است و این نبوده مگر به برکت انقلاب.
و امروز ما باید بیش از پیش دشمن را بشناسیم . دشمنی که هر کاری که بتواند برای از بین بردن این عزت و برگرداندن ذلت به این ملت انجام می دهد . کسانی که با زورگویی و ظلم و غارت و تجاوز نبض اقتصادی جهان رو بدست گرفته اند و پایه های اقتصاد و تمدن خودشان را روی استخوانهای خورد شده ی مظلومان و مستضعفان و به بهای جان و ناموس هزاران نفر در مستعمره هایشان بنا کردند . توی دنیای آنها بت های زیادی وجود دارد . اسکار و نوبل و ... اینها رو آنقدر بزرگ می کنند که قبله ی آمال و آرزوهای مردم جهان بشوند. تا هر کس در هر جای دنیا معیار سنجش درستی و نادرستی خودش را با آنها تنظیم کند.
از این بتها کم نیست در مهندسی ، پزشکی ، موسیقی ، هنر ، ادبیات ، سینما و تئاتر و ... و در هر چیزی که فکرش را بکنید، از این بت ها تراشیده؛ آماده دارند. تا هرکسی در هر کجای عالم که بخواهد سری تو سرهای عالم بلند کند اول و قبل از هر چیزی به بت بزرگ تعظیم و ادای احترام کرده باشد و هر کس هم نتوانست همواره و در هر کجای عالم گوشه چشمش به این بت و بتکده ی آنها باشد .
رسانه های آنها تاریخ سراسر جنگ و بغض و کینه و نسل کشی و مکر و فریب خود را با افتخار تبلیغ می کنند ، همانند قاتلی که جنایات خود را با صدای بلند فریاد می زند و به اینکه روزی سراسر جهان مستعمره شان بوده است، افتخار می کنند. و اینگونه ارزش ها را وارونه جلوه می دهند و با صدای بلند فرهنگ لاابالی گری و پوچ خودشان را تبلیغ می کنند . مجسمه طائیس مشهورترین فاحشه تاریخ، در میان آب های ساحلی آمریکا نماد تمام هویت و فرهنگ این قوم است . کافران مست و مغرور فرنگ با همین فاحشه سال های سال؛ ما و فرهنگ مارا به تمسخر گرفته بودند . ما بازیچه دست یک چنین کسانی بودیم . البته در داخل هنوز هم هستند کسانی که همچنان در حسرت رسیدن به آن سراب دروغین دست و پا می زنند .
استقلال و عزت فروشان وطنی که پیشرفت و ترقی و تمدن را در دریدن پرده های عفاف می دانند و برای رسیدن به این نوع فرهنگ حاضرند دین را هم تحریف کنند و حتی قرآن و پیامبر ( ص ) را نیز از نظریات بدیع خود مصون نگذاشته اند و برای توجیه علاقه ی خود به فرهنگ غرب و مافیها هر چه که میتوانند برای قدیمی نشان دادن ارزش های اصیل اسلامی تلاش می کنند . هر چه که می خواهند به مقدسات اسلام نسبت می دهند . با نظریات و داستان سرائیها و شعربافیهای خود اسلام عزیز را ملعبه دست خود ساخته اند و با بکار انداختن ماشینهای بزرگ ترجمه می خواهند همان کاری را با اسلام کنند که مسیحیان قرون وسطی با مسیحیت کردند ( بدون توجه به تفاوت های آشکار بین اسلام و مسیحیت تحریفی و ساختگی روحانیون مقدس .) جدیدا این خود باختگان وطنی پیشرفت هایی هم داشته اند . پیش از این مدت ها طول می کشید تا پس از مطرح شدن یک دروغ یا یک مکتب ساختگی جدید یا بوجود آمدن بتی جدید در آمریکا و اروپا ، شاخک هایشان بکار بیفتد و مانند عروسک های خیمه شب بازی شروع به دست و پا زدن کنند . کما اینکه مسائل بسیاری چون فمینیسم مدت های طولانی طول کشید تا بدست تهمینه های داخلی بیفتد و بخواهند انتقام تمام زن های عالم را در سالن های سینما و روی پرده های سینما بگیرند اما الآن به مدد بشقاب های آهنی روی پشت بام ها که دهان گشادشان را برای بلعیدن تمام ناپاکی های عالم باز کرده اند عکس العملها سریعتر شده .
« کسانی که برای خود با استخوانهای خرد شده مظلومان تاریخ نربان ترقی دراقتصاد درست کردند ، امروز ادعای دموکراسی و مبارزه با تروریسم دفاع از حقوق بشر سر می دهند . امروز اگر ازهر عراقی در مورد وضع عراق سؤال شود آمریکا را مسئول ترور ها و ناامنی ها می دانند و هیچ کس معتقد نیست که آمریکا برای آنها دموکراسی به ارمغان آورده است» . ( مقام معظم رهبری )
و کسانی که زندان ابوغریب و گوانتاناموی آنها عرق شرم بر پیشانی هر انسان با شرفی می نشاند ادعای دفاع از حقوق بشر را دارند . تازه اگر ادعایشان هم درست باشد حقوق بشر هم چیزی است که خودشان با توجه به منافع و تمایلات خود نوشته اند .
و کسانی که زن را ملعبه ای برای سرگرمی و تفریح و متاعی جهت تبلیغ و درآمد اقتصادی تبدیل کردند .و حیثیت و کرامت زن را از او گرفتند امروز دم از حقوق زنان می زنند . کسانی که بی حجابی را اجبار میکنند و زن را از داشتن کرامت و انسانیت محروم میکنند.خوشبختانه امروز شعار های حقوق بشر و مبارزه با تروریسم و ... دیگر نخ نما شده و ملت ها نیز آگاه تر شده اند . امروز به نظر می رسد دیگر به پایان ایدئولوژی لیبرال نزدیک می شویم و دهه ی آینده ی جهان دهه ی نظام سازی های جدید بر اساس مبانی دیگری است . دنیا در انتظار ظهور نظام های جدید است و این وظیفه ی ما را سنگین تر می کند.
?



نویسنده :« سردبیر » ساعت 8:47 عصر روز سه شنبه 87 دی 17


*احسان اقارضایی

همانگونه که آحاد انسان دائما در حال ”شدن“ و ”دگرگونی“ هستند جوامع بشری نیز دستخوش تحولات گوناگون در جاری زندگی اجتماعی – فرهنگی میباشند. تحول لازمه هستی و زندگی است به گونهای که جایی را نمیتوان خالی از تحول دید و حتی تاریخ را نمی توان فارغ از تحول شناسایی کرد. «تحول در جوامع انسانی و برای بشر، سنت لایتغیر الهی است. هیچ کس نمیتواند در مقابل تحول بشری بایستد؛ امکان ندراد. دیر یا زود، یکی پس از دیگری تحولات بشری اتفاق میافتند. این راز ماندگاری و راز تعالی بشر است. اصلا خدا بشر را این زور قرار داده است که ایستایی در طبیعت انسان نیست.»(1)
تحول در طول تاریخ در جهت های مختلفی صورت گرفته است. تحولاتی که ابناء بشر بوجود آورده اند و در موارد بسیاری نه تنها باعث تعالی نشدهاند بلکه آدمی را از عرش به فرش کشاندهاند. تحولاتی نیز وجود داشته اند که انبیا و پیشوایان دینی و مصلحان در جهان بوجود آوردهاند. تحولاتی که توسط پیامبران الهی و جانشینان بر حق آن بزرگواران به وقوع پیوسته همه در سمت و سوی تعالی و پیشرفت و کمال دینی، اخلاقی، تربیتی، فرهنگی و سیاسی اقوام، ملل و امتها بوده است.
اهمیت زاید الوصف تحولاتی را که پیامبران الهی ایجاد کردهاند، باید در بستر و گذر زمان و در توالی و آمد و شد عصرها و نسلها مشاهده کرد. هرچه از عمر بشر وجهان میگذرد، نیازمندی انسانها به تعالیم انبیا بیشتر احساس میشود، حقیقتی که روزی تمام آحاد و جوامع انسانی به آن روی خواهند آورد و از آن الهام خواهند پذیرفت و آن روز؛ روزی است که آیین انبیا و دین خدا بر همه آیینها و نگرشها پیروز شده باشد.
میتوان گفت تنها خدای تحول آفرین است که قادر است در سطح عالم انسانی- همچنان که در کل نظام هستی- انقلاب و تحول ایجاد کند و مسیر دستیابی به کمالات انسانی را پیش روی بشر هموار شازد. بدین ترتیب، به نظر میرسد در جریان تحول آفرینی هرگز نباید از تاثیر عوامل غیبی و امدادهای الهی غافل ماند و یا نقش و اثر ایمان را نادیده گرفت.
مدیرت تحول در واقع میتواند شامل آماده کردن زمینه و محیط برای ایجاد تحول، توجه به عدم انحراف از راه حق، که همان کتاب و سنت پیامبر و سیره معصومین(علیهما سلام) است، اشتباه نگرفتن تحول با شالوده شکنی و از بین بردن ارزشها باشد. مدیریت صحیح تحولات به نوبه خود مستلزم طرح و برنامهای دقیق با چشم اندازی روشن و استوار، همچنین رهین حضور فعال و مستمر و مشارکت جدی و مستقیم نخبگان امت از مراکز حوزوی و دانشگاهی است. در غیر اینصورت تحولات جهانی تمامی زوایای علمی، فرهنگی، سیاسی و تربیتی ما را تحت تاثیر قرار داده و مسیر تحول آنرا به ناکجا آباد خواهد برد.


پینوشت:
1-سخنان مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان دانشگاه سمنان1385/8/18



نویسنده :« سردبیر » ساعت 8:46 عصر روز سه شنبه 87 دی 17


*سردبیر

در هر زمان افرادی هستندکه سالها جلوتر از خود را نظاره میکنند و فکر میکنند و سپس تصمیم میگیرند. افرادی که تنها به قله برای رسیده فکر میکنند و نه فقط برای لذت بردن! اینان راه جامعه را به سمت تعالی باز میکنند و مردم به رهبری آنها به پیش میروند. در هر زمان نیز تا دلت بخواهد افرادی هستند که تا جلوتر از نوک کفششان را نمیتوانند ببینند. افرادی با قیافههای حق به جانب، اغلب مظلوم نما و به دنبال واژههایی اغلب با ظاهری زیبا و با تعریف و باطنی نه چندان خوشکل. افرادی که اغلب استدلالهایشان بر پایهی خوابهای پریشان شبشان و یا آخرین رمان تخیلیی که خواندهاند، بنا شده است. افرادی که اگر به آنها ایراد بگیری و یا از روی دلسوزی پنجرهای تازه فرا روی دیدشان باز کنی، با هر چه دم دستشان میآید تو را متهم میکنند و آخر سر هم میگویند همینی که هست. متاسفانه روزانه هم بر کیفیت کارشان افزوده میشود! چگونه میشود که افرادی چنان دیدی پیدا میکنند و عدهای دیگر تا این حد کوته فکر میشوند؟
فکر و اندیشه نعمت خدادادی است، نعمتی است که باید از آن به بهترین نحو استفاده کرد. این نعمت را خداوند به ما عطا نکرده که همین جور آک بند(غربی شد؟) بهش تحویل بدهیم. مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان همواره بر این نکته تاکید ورزیدهاند که دانشجو باید ”قشر متفکر جامعه“ باشد و در کنار نگاهی که به دانشگاه دارد باید یک نگاه نیز به جامعه و جهان پیرامون خود داشته باشد. چرا که دانشجو جدا از ”جامعه“ و ”دنیای پیرامون“ خود نیست.

ادامه مطلب...


نویسنده :« سردبیر » ساعت 8:0 صبح روز چهارشنبه 87 مهر 3


*سردبیر
1- شاید یکی از سخت‌ترین کارها در نشریه این باشد که بخواهی حرف آخر را بزنی. در یک نشریه حرف آخر را مطالب و نوشته‌هایش می‌زند. معمولا قسمت حرف آخر هم در هر نشریه بهانه‌ایست برای درد و دل و پر کردن خلاءهایی که احیانا ممکن است مابین مطالب ایجاد شود. تا کنون دغدغه اصلی دست اندرکاران نشریه «حضور»، انتشار نشریه‌ای بوده است که در شان خواننده آن بوده و برطرف کننده نیازها و شبهات و تعمیق دهنده معارف با ارزش آدمی باشد. قضاوت این مهم، که در این راه چقدر موفق بوده‌ایم و پیشرفت داشته‌ایم با شماست و بدانید که این شما هستید که ما را با انتقادات، پیشنهادات و مطالب با ارزش خود، در هرچه بهتر شدن وضعیت نشریه یاری می دهید.

2- حق یا باطل بودن یک معرفت و یک شناخت، یکی از مهمترین عواملی است که همواره مورد توجه آدمی بوده است. اهمیت این موضوع در آنجا نمایان می‌شود که اگر انسان در شناخت خود دچار اشتباه شود بدان جا خواهد رسید که حتی وجود خود را نیز منکر خواهد شد. در مساله شناخت، آنجا که خود را محور عالم بدانیم و بدون در نظر گرفتن تمام فرایض موجود درباره جهان پیرامون خود قضاوت کنیم، باید بدانیم که در سرازیری غفلت و گمراهی قرار گرفته‌ایم و با سرعت هر چه بیشتر به عمق آن فرو می‌رویم.

3- جنگ و نزاع میان نادیان توحید و کفر در جهان، در طول تاریخ بوده است و خواهد بود. عمده کسانی که در اطراف پرچم شرک گرد می‌آیند، افرادی هستند که در کنار ضعف معرفتی، آنچه بیش از پیش فراموش کرده‌اند مساله اخلاق و خودشناسی است.
نفس آدمی همچون آیینه‌ایست که هر چه صاف و زلال‌تر باشد حقیقت را بهتر نمایش می‌دهد اما هنگامی که رنگی به خود گرفت و یا تیرگی در آ؛ن پدید آمد چگونه می‌توان انتظار داشت تا آنچه درک می‌کند به حقیقت نزدیک باشد؟!

4- تمام تلاش مصلحان عالم رسیدن به وضع مطلوب بوده است. سه عامل در رسیدن به وضع مطلوب بسیار مهم است:
1. شناسایی وضع موجود
2. ترسیم وضع مطلوب
3. ترسیم نحوه سیر از وضع موجود به وضع مطلوب
نشناختن همه جانبه «وضع موجود» رهزن عقل می‌شود. به آن می‌ماند که پزشکی بدون شناسایی حال بیمار و نوع مرض او نسخه تجویز نماید. این موضوع به همان اندازه اهمیت دارد که نحوه استفاده از دارو و آگاهی از کمیت و کیفیت موادی که مصرف می‌شود. ترسیم نکردن وضع مطلوب، مانند حرکت در جهت مقصدی نا معلوم است. نحوه سیر از وضع موجود به وضع مطلوب ما را در زود یا دیر رسیدن به مقصد کمک می‌کند.
و در آخر
گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی / از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی
گاهی اگر در چاه مانند پدر، آه! / اندوه مادر را حکایت کرده باشی
گاهی اگر زیر درختان مدینه / بعد از زیارت استراحت کرده باشی
گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا / آیینه‌ای را غرق حیرت کرده باشی
در سال‌های سال دوری و صبوری / چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی
حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند  / گاهی نمازی را امامت کرده باشی
یا در لباس ناشناسی در شب قدر / از خود حدیثی را روایت کرده باشی
یا در میان کوچه‌های سرد و تاریک / نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی
پس بوده‌ای و هستی و می‌آیی از راه / تا حق دلها را رعایت کرده باشی
پس مردمک‌های نگاه ما عمیقند / تو بوده‌ای بی آنکه غیبت کرده باشی
(نغمه مستشار نظامی)


نویسنده :« سردبیر » ساعت 5:38 عصر روز چهارشنبه 87 اردیبهشت 11


*احسان اقارضایی

چون من بسوز تا که بدانی چه می‌کشم!
احساس سوختن به تماشا نمی‌شود....
سالها و روزهای بسیاری است که از بزرگترین «حادثه» زمانه می‌گذرد و تو خود می‌دانی که از چه سخن می‌گویم ! حادثه‌ای که به مثابه مدرسه‌ای است که شاگردانش در آن محبت را با جوهر وجودی خود پاسخ می‌دهند. برایت از شاگردانی سخن می‌گویم که راه تاریخ را به سوی «نور» می‌گشایند. همانها که همچون نور، دیگران را ظاهر می‌کنند و خود را نمی‌بینند. همانها که برای نجات محرومان و بندگان خدا راحتی راحت‌طلبان را بر خود حرام و محرم به احرام »شهادت« می‌شوند که زیر بار هیچکس جز خدا نروند و چه زیبا خود، در موردِ خود می‌گویند:«ما مظلومین همیشهی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم بر نمی‌داریم.»(1)  برای آنها »شهادت« پایان نیست، آنها با «شهادت» زنده می‌شوند، مکتبشان تازه می‌شود و این هنر را از سالار و سرور و رهبر خود، حسین بن علی(علیهالسلام) آموخته‌اند. آنها عاشق کربلایند و «کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام‌ها. نه‌! کربلا حرم حق است و هیچکس را جز یاران امام حسین راهی به سوی حقیقت نیست...»(2) رد پای سرخ اینان با خط سبز انتظار گره خورده است. انتظاری که سرخ است و در عین حال سبز! اینان با »امام زمان« خود عهد بسته‌اند و جان خود را در امتحان الهی، به میدان آوردهاند. «ما برای درک کامل ارزش راه شهیدانمان، فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم.»(3)

ادامه مطلب...

نویسنده :« سردبیر » ساعت 10:0 صبح روز چهارشنبه 86 اسفند 15